|
بگذار نگفته ها شرابه کند از ذهنت... |
||
|
وقتی از گذشته تا به امروز ِ زندگیمان را کمی با دقت نگاه کنیم، در داخل تمام بی نظمی هایی که به چشم می خورد، زنجیره هایی را می بینیم که بسیار ظریف و اثر گذار، اتفاق ها را به هم وصل می کند و ما را در این نقطه ای که هستیم قرار می دهد. به حتم، تمام زنجیره هایی که وجود دارند رانمی بینیم اما همین تعداد اندک هم ، در تاریکی ِ مسیر زندگی، حکم فانوس را دارند. بی اغراق حرف می زنم. این زنجیره ها، زمانی شروع می شود، که در پی هدفی حرکت کنیم، و جهت گیری ذهن به سمت هدف معطوف می شود. آنوقت کائنات و هستی دست به کار می شوند. گاهی این زنجیره با بدترین اتفاقات شروع می شود ولی در انتهای راه، تو در شکل بازیگری خواهی بود که برای کارگردانش، کلاه از سر بر می دارد و به احترام هنرمندی اش، کف می زند. بشنو از من٬ که خدا، از تو بهترین بازی را می گیرد. فقط باید عرضه نشان دهی. پ.ن: این حرف از انسانی که مذهبی نیست و از واجبات دینش غافل است، به این معنی است که از سر تجربه و خوب دیدن دارد حرف می زند.
+
تاريخ شنبه هفدهم دی 1390ساعت 12:52 نويسنده مجتبی
|
|
|
|